تبليغاتX
فرياد بي صدا

فرياد بي صدا

ღ*ღ زخمی تر از همیشه از دست دل سپردن ღ*ღ

             گفتمش:

                دل ميخري؟!

                پرسيد چند؟!

            گفتمش:

          دل مال تو، تنها بخند.

          خنده کرد و دل ز دستانم ربود

          تا به خود باز آمدم او رفته بود

          دل ز دستش روي خاک افتاده بود

          جاي پايش روي دل جا مانده بود۰۰۰!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 2:25  توسط حسين و گلي  | 

دام ...

چشمهایت؛لانه عنکبوت ها

 بیچاره

 پروانه نگاهم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 22:28  توسط حسين و گلي  | 

جواب عشق

 
گفت : كسي دوستم ندارد. ميداني چقدر سخت است
 
 اين كه كسي دوستت نداشته باشد؟ 
 
تو براي دوست داشتن بود كه جهان را ساختي.
 
 حتي تو هم بدون دوست داشتن... !
 
خدا هيچ نگفت.
 
گفت : به پاهايم نگاه كن! ببين چقدر چندش آور است. 
 
چشم ها را آزار مي دهم. دنيا را 
 
كثيف مي كنم. آدم هايت از من ميترسند.
 
 مرا ميكشند براي اينكه زشتم. زشتي جرم من است.
 
خدا هيچ نگفت.
 
گفت : اين دنيا فقط مال قشنگ هاست.
 
مال گل ها و پروانه ها‚مال قاصدك ها‚ مال من نيست.
 
خدا گفت : چرا مال تو هم هست.
 
دوست داشتن يك گل‚ دوست داشتن يك پروانه يا قاصدك 
 
كار چندان سختي نيست. 
 
اما دوست داشتن يك سوسك‚ دوست داشتن تو كاري دشوار است.
 
دوست داشتن كاري است آموختني؛ و همه رنج آموختن را نمي برند.
 
ببخش كسي را كه تو را دوست ندارد.
 
زيرا كه هنوز مؤمن نيست. زيرا كه هنوز 
 
دوست داشتن را نياموخته. او ابتداي راه است.
 
مؤمن دوست دارد. همه را دوست دارد.زيرا همه از من است.
 
 و من زيبايم. من زيبائيم‚ چشم 
 
هاي مؤمن جز زيبا نميبينند. زشتي در چشم هاست. 
 
در اين دايره هرچه كه هست‚نيكوست. 
 
آن كه بين آفريده هاي من خط كشيد‚ شيطان بود.
 
 شيطان مسئول فاصله هاست.
 
حالا قشنگ كوچكم! نزديكتر بيا و غمگين نباش.
 
قشنگ كوچك حرفي نزد و ديگر هيچگاه نينديشيد كه نازيباست.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 13:5  توسط حسين و گلي  | 

حافظ مستانه

شب یلدایتان لبریز از انار و آجیل و هندوانه و غزل حافظ باد....

 

تفائل ما به حافظ، امشب اینطور آمد...حال و احوال ما انگار از جناب حافظ هم مستور نمانده است....

hafez shirazi

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 18:21  توسط حسين و گلي  | 

عادت

  

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشیها آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

 

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازشه دستای تو عادت ترکم نمیشه

 

فقط تو آغوش خودم دغدغه ها تو جا بذار

به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار

مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم وتن من

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 11:38  توسط حسين و گلي  |